منتظران

فریاد بی صدای عشق

التماس دعا

بسم الله الزحمن الرحیم

 

با سلام

رمضان بر شما مبارک

 

 مرد يعني رهبر دلها علي(ع) مرد يعني همسر زهرا علي(ع)
مرد يعني بنده خوب خدا مرد يعني عبد محبوب خدا
مرد يعني رو سفيد و سرفراز صبح و ظهر و شام مشغول نماز
مرد يعني قامتي افراشته سر بخاك بندگي بگذاشته
مرد يعني اشناي اسمان در دل شب صاحب اشكي روان

 

مارم سر سفره افطار و به خصوص سحری یاد کنید

 

شما زو قسم می دم به امام زمان شبهای قدر وقتی که رو سرتون قرآن گذاشتید مازو هم یا کنید

التماس دعا    یا علی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 12:16  توسط آرش  | 

شرمنده شهدا

بعد از شهدا چه کردیم ؟

 

وای بر تو ای خواهرم وای

اگر بدانی واقیت چیست بر حال خود گریه می کنی!

خوش بحال شهدا که رفتند واین زمان را ندیدند

خدایا شهادت را نصیبمان کن ما طاقت دیدن پا گذاشتن روی خون شهدا را نداریم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 11:10  توسط آرش  | 

وبلاگ دوم

ولایت عشق


وبلاگ جدید ما

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 11:1  توسط آرش  | 

سخنانی از دریای علم علی (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم رب المهدی

 در جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبر است

 

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.

: (Imam Ali (AS
Death is not scary enough and not so sweet life of the human foot leaves Brshraft


هوای نفس را بی اعتنایی به حرام بمیران.
: (Imam Ali (AS
The cold passion to die forbidden

خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.


: (Imam Ali (AS
Fit into your anger, I sip more of a sweet and final Nnvshydm Gvaratr've seen it

چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستمکاری به هنگام بی نیازی

خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر هستند.

بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی نسبت به خدای بزرگ
است

تو بر نفس خود مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به سوی خدا.

"بدان؛ خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست

به تو اجازه درخواست داده


و اجابت آنرا به عهده گرفته است .

تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند .

در خواست رحمت کنی تا ببخشاید

و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند

و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری
و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است .


در کیفر تو شتاب نداشته
و در توبه و بازگشت بر تو عیب نگرفته است .

در آنجا که رسوایی سزاوار توست رسوا نساخته

و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است .

در گناهان تو را به محاکمه نکشیده

و از رحمت خویش ناامیدت نکرده

بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است .

هر گناه تو را یکی , و هر نیکی تو را ده به حساب آورده

و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است .

هر گاه او را بخوانی ندایت را میشود

و چون با او راز دل گویی راز تو را میداند .

پس حاجت خود را با او بگوی

و آنچه در دل داری نزد او بازگوی

غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن

تا غمهای تو را بر طرف کند

و در مشکلات تو را یاری رساند ."

امام علی علیه السلام (نهج البلاغه)

تقدیم به عاشقان شمیم یار
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 11:25  توسط آرش  | 

چرا؟ و چگونه؟



چرا امام زمان ظهور نمی کند ؟

 

غیبت حضرت ولی عصر(عج) یکی از رازهای الهی بوده و ممکن است ما نتوانیم ازکنه آن آگاه شویم و در برخی روایات آمده که حکمت آن پس از ظهور روشن می گردد. امام صادق(ع) فرمود: "صاحب الامر غیبتی دارد که تخلف ناپذیر است، اجازه نداریم علت آن را بیان کنیم. حکمت غیبت او همان حکمتی است که در غیبت حجت های پیشین وجود داشته و پس از ظهور روشن خواهد شد، چنان چه حکمت کارهای خضر از شکستن کشتی و کشتن پسربچه و برپا داشتن دیوار شکسته، وقتی برای موسی روشن شد که آن دو خواستند از هم جدا شوند،(1) غیبت سرّی از اسرار الهی است".(2)
عبدالله بن فضل هاشمی می گوید: امام صادق(ع) فرمود: "صاحب الامر غیبتی خواهد داست؛ به طوری که گمراهان در شک واقع می شوند".عرض کردم چرا؟ فرمود: "اجازه نداریم علتش را بیان کنیم. موضوع غیبت از اسرار خدا و غیبتی از غیبت های الهی است. چون خدا را حکیم می دانیم، باید کارهایش از روی حکمت صادر شود".(3)
در عین حال می توان فلسفه غیبت را در حد فکر بشری فهمید و آن این که این آخرین حجت معصوم الهی برای تحقق بخشیدن به آرمانی بزرگ (گسترش عدل کلی و به اهتزاز در آوردن پرچم توحید در جهان) در نظر گرفته شده است، و این آرمان نیاز به گذشت زمان و شکوفایی عقل و دانش بشر و آمادگی روحی و عقیدتی بشریت دارد، تا جهان به استقبال موکب آن امام عدل و آزادی رود. طبیعی است، چنان چه آن حضرت بیش از فراهم شدن مقدمات، در میان مردم ظاهر شود، سرنوشتی (شهادت) چونان دیگر حجت های الهی یافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ، دیده از جهان فرو خواهد بست. به این حکمت در روایات اشاره شده است.
امام باقر(ع) فرمود: "برای حضرت قائم غیبتی است قبل از ظهور، برای جلوگیری از کشته شدن". (4)
در برخی روایات دیگر یکی از علل غیبت امام زمان(عج) امتحان مردم ذکر شده است.(5 ) بدین که در اثر غیبت حضرت مهدی(ع)، مردم آزمایش می شوند. گروهی ایمان استواری ندارند، باطنشان ظاهر می شود و دستخوش شک و تردید می گردند. کسانی که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور حضرت و ایستادگی در برابر شدائد، پخته تر و شایسته تر می گردند. امام کاظم(ع) فرمود: "هنگامی که پنجمین فرزندم غائب شد، مواظب دین خود باشید، زیرا او ناگزیر غیبتی خواهد داشت، به طوری که گروهی از عقیده خویش بر می گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش می کند".(6)
در بعضی از روایات یکی از علل غیبت امام، آزادی او از یوغ بیعت با حاکمانِ ستمگر زمان بیان شده است؛ بدین معنا که امام هیچ رژیمی را حتی از روی تقیه به رسمیت نمی شناسد. اگر حضرت در غیبت نبود، باید با حکومت های عصر خود بیعت می کرد، که با اهداف و آرمان امام همخوانی نداشت. حسن بن فضّال می گوید: امام هشتم فرمود: "گویی شیعیان را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری) در جستجوی امام خود، همه جا را می گردند. اما او را نمی یابند". عرض کردم: چرا غایب می شود؟ فرمود: "برای این که وقتی با شمشیر قیام می کند، بیعت کسی بر گردن وی نباشد".(7)
شیعیان باور دارند که دوازده امام و حجت خدا بر زمین بوده و هر کدام وظایف تعریف شده داشته و مأمور به انجام آن بوده و زمین نباید از حجت خدا خالی باشد. از این رو مشیت الهی بر آن تعلق گرفته که یکی از آن ها در پس پرده غیبت قرار گیرد و زنده بماند تا زمین از حجت خدا خالی نباشد.
یکی از نویسندگان می نویسد: "امام غائب نیز مانند پدرانش از کشته شدن در راه دین باکی نداشته و ندارد، لیکن کشته شدن وی به صلاح جامعه و دین نیست، زیرا هر یک از پدرانش که از دنیا رحلت می کرد، امام دیگری جانشین می شد، ولی امام زمان(ع) اگر کشته می شد، جانشینی ندارد و زمین از حجت خالی می گردد. در صورتی که مقدّر شده است که عاقبت، حق بر باطل غالب شود و به واسطه وجود مقدّس امام دوازدهم، دنیا به کام حق پرستان گردد".(8)
بنا بر این امام زمان می بایست در شرایطی ظهور کند که شرایط برای پیروزی نهایی حق برضد باطل از هر جهت فراهم شده باشد و با ظهور امام اثنا عشر وعده پیروزی تمامی پیامبران و امامان تحقق یابد.
هر نهضت و انقلابى که براى هدف معینى بر پا شود، در صورتى امکان پیروزى دارد که زمینه آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع و شرایط کاملا آماده باشد. یکى از شرایط مهم موفقیت این است که عموم انسان ها خواستار آن انقلاب باشند و افکار عمومى براى پذیرش آن مهیا باشد. در غیر این صورت انقلاب با شکست مواجه خواهد شد. نهضت و قیام مهدى موعود نیز از این قاعده کلى مستثنى نبوده، در صورتى مى‏تواند پیروز گردد که اوضاع و شرایط مساعد و زمینه فراهم باشد.
نهضت آن حضرت یک نهضت سطحى و کوچک نیست، بلکه یک انقلاب همه جانبه و جهانى است و برنامه بسیار عمیق و دشوارى دارد، مى‏خواهد تمام اختلافات نژادى و کشورى و زبانى و مرامى و دینى را بر طرف سازد و سر تا سر گیتى را با یک حکومت نیرومند اداره کند تا همه بشر با صلح و صفا کنار هم زندگى کنند. او مى‏داند که آب را باید از سر چشمه اصلاح کرد و عوامل اختلاف‏انگیز را از ریشه قطع مى‏کند تا گرگ صفتان، خوى درندگى را از دست بدهند.
مى‏خواهد کفر و مادى گرى را ریشه کن سازد و عموم جهانیان را به سوى قوانین و برنامه‏هاى الهى متوجه کند و دین اسلام را آیین همگانى گرداند. مى‏خواهد افکار پریشان بشر را به سوى یک هدف متمرکز کند و معبودهاى دروغین و فتنه‏انگیز را مانند: مرزها، نژادها، کشورها، مرام‏ها، حزب‏ها، قاره‏ها و شخصیت‏هاى کاذب را از مغز بشر ریشه کن کند.
به طور خلاصه مى‏خواهد نوع بشر و جوامع انسانى را به سعادت و کمال واقعى برساند و اجتماع صالحى به وجود آورد که بر پایه فضایل و صفات انسانى و اخلاق نیک استوار باشد. چنین انقلابى بدون شایستگى ملت‏ها امکان وقوع ندارد.
بنابر این تا نوع بشر به حد کمال و رشد نرسد و عموم مردم در سراسر جهان براى پذیرفتن حکومت حق آماده نگردد، مهدى موعود ظهور نخواهد کرد.(9)
بنابراین از یک طرف ظلم حاکمان ستمگر به نهایت درجه خود می رسد و از طرف دیگر عموم مردم و توده انسان ها در سراسر گیتی خواهان بر پائی عدالت گشته و از حکومت های دیگر دل زده شده باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 


تاثیر دعای امام زمان (عج):

الله، دعا

مطلب مهمی که در مورد دعا کردن باید بدان اشاره شود این است که استجابت دعا نیاز به واسطه دارد. فیض و رحمت الهی بدون واسطه به بندگان نمی‎رسد. در مورد نزول قرآن کریم هم خداوند به واسطه ی حضرت جبرائیل کلام نورانی خودش را بر قلب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) القا کرد.

البته جبرئیل به اذن حضرت حق و به فرمان باری تعالی قرآن را نازل کرد. قدرت و علم لازم جهت انجام این مأموریت نیز از جانب خداوند متعال به وی عطا شد و پس از آن قرآن کریم را با یک تشریفات خاصی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آورد.

دعا و راز و نیاز هم وسیله می‎خواهد. یعنی باید یک بزرگی این دعا را به محضر خدا ببرد و خداوند به واسطه ی رحمت خودش و با واسطه، استجابت دعا را به ما برساند.

«یا ایّها الّذینَ امنو اتَّقُوا الله و ابتَغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لَعلَّکُم تُفلِحون»1

این آیه دو معنا دارد. معنای ظاهری آن این است که ای انسان تقوا داشته باش تا آن تقوا وسیله‎ای شود برای این که پروردگار عالم به تو رحم کند. اما امام صادق (سلام الله علیه) معنای دقیق‎تری برای این آیه بیان فرموده‎اند. آن حضرت در ذیل این آیه می‎فرمایند: «نحن الوسیلة فی القرآن»؛ یعنی ما وسیله‎هایی هستیم از طرف خداوند برای مردم. در واقع این وسیله که مورد نظر قرآن مجید است و بندگان باید از آن استفاده کنند، همان توسل به حضرات معصومین(علیهم‎السلام) است.

بهترین زیارتی که برای واسطه قرار دادن آن ذوات مقدس بسیار مفید و مؤثر است، زیارت جامعه است. نقل شده است که علامه ی مجلسی (پدر)، خدمت امام زمان (ارواحنافداه) رسیدند و مداح‎گونه زیارت جامعه را خطاب به آن حضرت خواندند. حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) می‎فرمایند بیا جلو.

در جای دیگری از قرآن چنین آمده است:

ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها.2 معنای ظاهری این آیه نیز یعنی این که اسماء حسنای خداوند زیاد است و هنگام دعا با توسل به اسماء خداوند، او را بخوانید. اما معنای زیباتر این است که مظهر اسماء حسنی، همان اهل بیت(علیهم‎السلام) هستند. لذا امام صادق (سلام الله علیه) در ذیل این آیه نیز بیان زیبایی دارند و می‎فرمایند: «و الله نحن اسماء الحسنی فی القرآن»، بنابراین واسطه فیض برای استجابت دعا، حضرات معصومین(علیهم‎السلام) هستند.

بهترین زیارتی که برای واسطه ی قرار دادن آن ذوات مقدس بسیار مفید و مؤثر است، زیارت جامعه است. نقل شده است که علامه مجلسی (پدر)، خدمت امام زمان (ارواحنافداه) رسیدند و مداح‎گونه زیارت جامعه را خطاب به آن حضرت خواندند. حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) می‎فرمایند بیا جلو.

مرحوم مجلسی (ره) ضمن این که متأثر از ابهت آن حضرت بوده، جلو می‎رود و امام عصر(ارواحنا فداه) دست عنایتی روی شانه وی می‎گذارند و می‎فرمایند: «نعم الزّیاره هذه»؛ یعنی این زیارت، خوب زیارتی است. آقای مجلسی می‎گوید: از جدتان امام هادی(سلام الله علیه) است؟ حضرت می‎فرمایند: بله.

در حقیقت این  زیارت، زیارت بسیار زیبا و عجیبی است و توسّل به ائمه ی طاهرین(علیهم‎السلام) در آن بسیار است. خصوصاً در آخر که می‎فرماید: «بِكُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِكُمْ یَخْتِمُ، وَ بِكُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ بِكُمْ‏ یُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ اِلاَّ بِاِذْنِهِ وَ بِكُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَكْشِفُ الضُّرَّ»؛ عبارات دقیق و پر محتوایی به کار گرفته شده است.

خطاب به ائمه  ی طاهرین (علیهم‎السلام) می‎فرماید: عالم وجود وابسته به شما است. اگر زمین و آسمان پا برجاست به واسطه‎ی وجود شما است، اگر حاجتی از کسی برداشته می‎شود و یا مهمی از کسی رفع می‎شود، به برکت وجود شما بزرگواران است.

این زیارت یکی از افتخارات شیعه است. انشاء‎الله که همه بتوانند تحت لوای ائمه هدی (علیهم‎السلام) به منزل سعادت راه پیدا کنند.

 

 


 

 

چگونه می توان امام زمان را شناخت؟

 آیت الله جوادی آملی:

 شناخت دو گونه است: یكی شناخت تاریخی و ظاهری و دیگری

 شناخت واقعی كه مهم تر از اولی است. مهم آن است كه ما حضرت را

 حقیقتا بشناسیم و حضرت ما را ببیند (به ما توجه نماید)، نه اینكه ما

 حضرت را ببینیم.

 در زمان پیامبر(ص) ، كم نبودند كسانی كه وجود مبارك حضرت را می

 دیدند، اما خدای سبحان درباره ی آنها فرمود: «تراهم ینظرون الیك و

 هم لا یبصرون» آنها را می بینی كه به تو نگاه می كنند ولی تو را نمی

 بینند، یعنی اهل بصیرت نیستند. اگر ما طوری رفتار كنیم كه وجود

 مبارك امام زمان(عج) ما را بپسندد، هنر است.

 خداوند كه بر همه چیز بینا است، روز قیامت به یك عده نگاه نمی كند:

 «و لا یكلمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیامة»  آن نگاه تشریفی را

 نسبت به عده ای اعمال نمی كند و با آنها صحبت نمی كند.

 اگر ما واقعا در مسیر صحیح حركت كنیم، حضرت ما را می بیند و این

 نظر تشریفی ایشان برای ما شرف است وگرنه دیدن فیزیكی خیلی

 كارساز نیست. همچنان كه خیلی ها پیامبر اكرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) 

 و حضرت زهرا(س) را می دیدند، ولی بصیرت نداشتند. دیدن های

 تشریفی مهم است، نه نگاه صوری. البته گاهی همان نگاه صوری هم

 پدید می آید و انسان وجود حضرت را از نزدیك زیارت می كند و

 فیضی می برد و مشكل او هم به بركت حضرت از طرف خداوند حل

 می شود. اما مهم همان دیدن حضرت از روی بصیرت است.

 برگرفته از مجله امان

 اللهم عجل لولیك الفرج

 

 


چگونه می توان کودکان و نوجوانان را با وجود مبارک امام زمان (عج) مانوس کرد؟

یکی از مسائل مربوط به تربیت در بحث انتظار، این است که «چه کسی را می خواهیم تربیت کنیم؟» در کار تربیتی و آموزشی - که آموزش ابزاری است برای کار تربیت - پیوسته صحبت از اهداف می شود و امروزه هدفهای رفتاری بیشتر مورد توجه است . این که مشخص شود چه رفتاری مورد انتظار است که در نهایت فرد به آن برسد . اگر بخواهیم دانستن را که یک امر پنهانی است به رفتار که امری آشکار است تبدیل کنیم، باید فعلش را طوری ادا کنیم که آن فعل با گفتن یا نوشتن، قابل مشاهده باشد; هر چند این تبدیل اهداف رفتاری گام خوبی است و در جهت این که در تربیت و در آموزش به کجا می رسیم و به چه سمتی قدم بر می داریم، بسیار مؤثر و سازنده است; ولی در عین حال انتقادهای بسیار بزرگی به آن وارد است . و آن این که در تعریف رفتاری افراد نمی توان بسیاری از ابعاد شخصیتی شان را در قالب ریخت; بنابراین حد میانه ای را باید در نظر گرفت; یعنی باید از یک طرف اهداف کلی را در نظر گرفت و از طرف دیگر اهداف رفتاری را، تا آن اهداف رفتاری در حقیقت به ما نشان بدهد که به کجا می خواهد برسد و به کجا باید برسد .

ما، در تربیت نسل منتظر، هر دو مقوله را احتیاج داریم تا ویژگیهای شخصیتی شخص منتظر را بیان کنیم .

وجود مقدس امام زمان (ع) در نفس امر، در واقعیت خودش و در تکوین عالم جایگاهی دارد که اگر کسی منتظر او باشد یا نباشد، خود او وجود مستقلی برای عالم دارد و آن وجود خلیفة اللهی خداوند در عالم است; بقیة الله روی زمین است; امان اهل زمین است . خداوند، زمین را به وسیله او پر از عدل و داد می کند .

حال ما انسانها نسبت به او چه موضع و موقعیتی باید داشته باشیم . در حقیقت انتظار از آن ماست; او منتظر است، ما منتظریم .

مفهوم انتظار

انتظار به معنای تربیتی یعنی چه؟ و چه ویژگیهایی دارد و چگونه می باید تحقق پیدا کند؟

انتظار یک صفت و ویژگی است که باید در خودمان بپرورانیم و تجربه کنیم و مورد بحث قرار دهیم . در حقیقت انتظار، یک هدیه الهی است برای ما انسانها; یعنی خداوند به بعضی از انسانها این توفیق را عنایت کرده که آگاه باشند که امامی در پس پرده غیبت است و آگاه باشند که باید منتظر او باشند و خود این مسئله، اولین صفت انسان منتظر را می سازد .

ویژگیهای انسان منتظر

1 . اندیشیدن به آینده

یکی از ویژگیهای انسان منتظر این است که به واقعه ای که در آینده اتفاق خواهد افتاد، ایمان دارد . این موضوع را اگر شما با این رویکرد ملاحظه کنید که اگر در وجود انسان این قابلیت بود که بتواند وقایع آینده را پیش بینی کند، چه می شد . یا مثلا در آمریکا اگر عده ای می دانستند چنین اتفاقی خواهد افتاد، خودشان را آماده این اتفاق می کردند . (1) خداوند دو هدیه بزرگ به ما کرامت فرموده است: نخست این که قیامت را وعده داده است و دیگر اینکه ظهور موعود را مطرح کرده است . آینده ای را به نام عصر ظهور پیش بینی کنیم که در آن، شیعیان منتظر دوازدهمین حجت الهی، حضرت مهدی اند . بنابراین یکی از ویژگیهای تربیتی انسان منتظر این است که به آینده ای با وقایع و ویژگیهای خاص می اندیشد .

2 . آمادگی

دومین ویژگی انسان منتظر، آمادگی است; یعنی نسل منتظر، کودک و نوجوان و جوان ما باید بداند که در عصر ظهور چه کاره است و دارای چه نقشی است . انسان منتظر باید آمادگی کارگزاری حکومت جهانی را داشته باشد . امام زمان (ع) به نیرو و آدمی نیاز دارد که بتواند با پدیده ها و شرایط مواجه شود . این امر که افراد، در دوران غیبت قابلیتها و تخصصهای خودشان را گسترش ندهند، با مفهوم انتظار، تطابق ندارد .

3 . امید به آینده جهان

یکی دیگر از ویژگیهای نسل منتظر، امیدواری و نگرش مثبت به آینده جهان است . اگر ما خودمان را در این شرایط ببینیم، تصور کنیم که منتظر دادگستر و عدل گستر جهان هستیم، در راستای این اهداف تلاش خواهیم کرد . ادیانی که موعودگرا نیستند، یک نگرش کاملا منفی و یاس آور نسبت به جهان دارند . اگر امید به آینده نباشد، انسان دچار افسردگی خواهد شد . اگر به آینده جهانی بیندیشیم که به دست بوش (2) و امثال او اداره می شود، احساس ناامیدی و خطر خواهیم کرد و سرنوشت جهان را بسیار تاسف آور و نگران کننده خواهیم دید .

4 . جهانی شدن

چهارمین ویژگی که برای نسل منتظر می توان در نظر گرفت; این است که انسان از خویشتن و از خودش بیرون بیاید و جهانی شود . اصلا یکی از ویژگیهای انتظار این است که انسانها را از درون خودشان بیرون بیاورد تا از پرداختن به مسائل جزئی زندگی خودشان دوری کنند . خود محوری برای جامعه بسیار خطرناک است . کسی که درخت را از خیابان می کند و در منزل خویش می کارد، اندیشه این آدم در حقیقت، از خودش و خانه خودش فراتر نمی رود . و خود محوری یعنی این که خود را در حد خودش و خانه خودش ببیند . هر چیزی، در خانه او معنا دارد; در درون خانه او ارزش دارد; فراتر از خانه خودش نمی اندیشد; به شهر نمی اندیشد; به کشور نمی اندیشد; انگار فقط همین نسل است و بس .

انتظار، انسان را از خانه خود بیرون می آورد و جهانی می کند . اصلا ما می خواهیم نسل منتظر را تربیت کنیم; نه فقط یک شهروند . اگر بخواهیم یک نوجوان را تربیت کنیم باید بتوانیم او را با انتظار و مفهوم آن آشنا کنیم . باید به او بفهمانیم که تو برای خودت و در چارچوبه خودت زندگی نمی کنی; باید به جهان بیندیشی، به حکومتی که بر جهان حاکم است .

خوشبختانه در رگه هایی که با عنایت خود امام (ع) در وجود جوانان، به وجود آمده، کاملا دیده می شود که مثلا دانشجوی مهندسی اینگونه می اندیشد که من باید پاسخگوی امام زمانم باشم; امامی که حکومت جهانی برقرار خواهد کرد . حال اگر ایشان را درک کردم که به مقصود رسیده ام; در غیر این صورت نیز باز پاسخگوی او هستم و برای تحقق حکومتش تلاش کرده ام . او از عمل و حاصل عمل ما آگاه است .

و از آن طرف، متاسفانه در دستگاهها و ادارات ما برخی از افراد، گویا با همین رئیس که بالای سرشان است مواجهند; مثلا می گویند، آقا تا وقتی در این اداره وضعیت اینگونه است، من مانند شمعک کار می کنم; یعنی شعله ور نمی شوم . این حرف در حقیقت حرف آدمی است که گویی رئیس او همین کسی است که بالای سرش است . نسل منتظر نباید اینگونه باشد . او باید پاسخگوی امام زمانش باشد; یعنی هر کس که منتظر است: کارمند، دانشجو، طلبه، پزشک و . . . باید امام زمان (ع) را بالای سرش ببیند، نه رئیس و وزیر و رئیس جمهور و . . . را .

علاوه بر مسئله پیش گفته، مسئله نیاز به ولی و مرشد است . کسی که به او عشق بورزیم و او را از صمیم دل دوست بداریم و به گونه ای عمل کنیم که گویی ذره ذره عمل ما با هدایت او انجام می گیرد .

5 . زیستن با یاد او

ما باید این آرزو را داشته باشیم که اگر توفیق زیارت ایشان حاصل شد، چگونه زیستن و چگونه مردن را از او بپرسیم . نسل منتظر باید منتظر لحظه ای باشد که وقتی امامش را می بیند، صراط مستقیم را با تمام اجزای آن از امام بخواهد; منتها این کار احتیاج به آمادگی دارد . «. . . فزت و رب الکعبة . . .» (3) جمله ای نبود که علی (ع) در هنگام ضربت خوردن به ذهنشان رسیده باشد; امام سراسر عمرشان با این جمله زیسته بودند و منتظر این لحظه بودند; لحظه رهایی از دنیای تنگ و تاریک به سوی جوار الهی .

ما باید به نسل منتظر بیاموزیم، از امامی که در پس پرده غیبت است چگونه استفاده کند . نوجوانان ما باید لحظه به لحظه از امام زمان (ع) بهره بگیرند . من در تمامی مراحل درس و زندگی ام هرگاه توکل به خدا کردم و پشت سرش «یا مهدی ادرکنی » (4) گفتم; یعنی از او هم به عنوان ولی و امامم کمک خواستم، راههایی را در مقابلم باز کرد . هر نعمتی که نصیب همه ما و بنده شده، از رکت یاری طلبیدن از امام زمان (ع) است . این را من به نوجوانان و جوانان منتقل می کنم . لحظه ای نباشد که از یاد امامشان غافل باشند . اینها نکاتی است که ما باید کودکان و نوجوانان و کودکان و فرزندانمان یادآوری کنیم که همین الان از امام کمک بخواهند و او کمک می کند و کمکش را در درازمدت خواهند دید، نه این که بگوییم امروز که کمک بخواهند، فردا یاری می بینند .

بنابراین، یکی از ویژگیهای نسل منتظر این است که در همه اعمالش توجه به امام زمان (ع) دارد; ازدواج، تحصیل، غذا خوردن و . . .

اگر بخواهیم نسل امروز را تربیت کنیم، باید هدفهای رفتاری و تربیتی ما این ویژگیها را داشته باشد .

روشهای تربیت نسل منتظر

بحث بر سر این است که روش تربیتی ما چگونه باشد؟ چه روشهایی می تواند فرد را به اینجا برساند؟

1 . فضاسازی

اولین و مهمترین نکته که باید تحقق پیدا کند، این است که فرد از اطرافیانش یاد بگیرد که وجود امام زمان (ع) مسئله ای جدی است; شوخی بردار نیست و سستی و سهل انگاری در آن راه ندارد . از نظر من، تربیت یعنی فضاسازی .

ما در تربیت نمی توانیم آدمها را تک به تک تربیت کنیم; اگر تربیت صحیح خواسته باشیم، باید فضا ایجاد کنیم . افراد وقتی در فضای خاصی قرار بگیرند، مطابق آن فضا حرکت خواهند کرد .

خیلی از چیزها احتیاج به ارائه کار مستقیم ندارد . یکی از دوستان پاکستانی را دعوت کردیم برای ولیمه حج; ایشان گفتند: غذاهای شما خیلی بدمزه است; یعنی غذاهای شما فلفل ندارد; طعم ندارد . من به این موضوع فکر می کردم که چطور شده ما به چنین غذاهایی عادت کرده ایم و پاکستانیها و هندیها به آن غذاهای تند عادت کرده اند . این سؤالی است که خیلی از روانشناسان پرسیده اند .

اینها یک تعلیم و تربیت پنهان است که از طریق فضاهایی که ایجاد می شود، شکل می گیرد . بعضی پدر و مادرها، در مورد درس خواندن بچه های شان مشکل دارند . هر چه آنان را امر به این کار می کنند، آنان سر باز می زنند . مشکل اینجاست که آنان می خواهند بچه را بطور مستقیم وادار به درس خواندن کنند . یکی از راهها این است که حالت خانه را مثل کتابخانه کنند; کاری که خود بنده سالها است که در زندگی انجام می دهم . ساعت شش بعد ازظهر، ناگهان چهره خانه عوض می شود و هیچ کس بلند حرف نمی زند . تلویزیون و رادیو خاموش است و هر کس گوشه ای می نشیند و کتاب می خواند و هر کس وارد شود، گویی فضا به او می گوید که آقا کتاب دستت بگیر و برو وبنشین بخوان . تنهاکاری که در اینجا انجام می دهم، مدیریت است . به احدی نمی گویم بخوان . اگر کاری خلاف خواندن انجام دهد، به او می گویم ساکت; الان هنگام بلند حرف زدن نیست و . . . این فضا واقعا بچه را مجبور به درس خواندن می کند . در تربیت، فضا سازی مهم تر از کار مستقیم فردی است . فضاها با انسان صحبت می کنند .

در مسئله تربیت نسل منتظر نیز این نکته بسیار مهم است; بسیار مهم تر از پیامهای مستقیمی است که می خواهیم به افراد بدهیم . یکی از فاکتورهای مهم در فضاسازی این است که وجود مبارک حضرت را جدی بگیریم و کوچک ترین شوخی و سهل انگاری به این موضوع وارد نکنیم; مانند مسئله قرائت قرآن . دستور الهی به ما می گویم:

«و اذا قری ء القرآن فاستمعوا له . . .» (5)

هنگامی که قرآن خوانده می شود، به آن گوش فرا دهید . . .

به محض شروع تلاوت، مثلا در تلویزیون، انسانی که می خواهد دیگران را تربیت کند، خودش باید ساکت باشد و با همه وجود به قرآن گوش فرا دهد . دیگر احتیاج نیست که دیگران را امر به گوش دادن کنیم . این مسئله بسیار مؤثر است . از این طریق، در حقیقت احترام به قرآن به وجود می آید . این مطلب در مورد خیلی چیزها باید ساری و جاری باشد .

2 . گوشزد کردن اهمیت مساله

شوخی و خنده جزء زندگی ما است; حتی در مسائل دینی نیز بعضی موقع شوخی می کنیم . در بعضی چیزها به هیچ وجه نباید شوخی کرد; از جمله قرآن و قیامت . نام قیامت که بیاید، باید اشک جاری شود . یکی از استادان ما تعریف می کرد که در تهران برادری داشتم که شیطنت می کرد . می آمد قم و می گفت دلم برایت خیلی می سوزد . توی شهری زندگی می کنی که یک سینما ندارد و بعد می گفت که همه تکنسینها و مهندسان به جهنم می روند و شما به بهشت . ولی آنها آتش جهنم را به وسیله علمشان خاموش می کنند .

مسئله قیامت طوری در قرآن بیان می شود که هیچ جای شوخی نمی گذارد . در مورد قیامت نباید شوخی کرد . در نانوایی خانمی را دیدم که دستش با سنگ داغ سوخت . اعتراض کرد که چرا این را به من دادی . من گفتم این سوختنها خیلی زود التیام پیدا می کند و باید از آتش جهنم برحذر باشیم . گفت: اینجا من نسوزم، جهنم هر چه می خواهد بشود، بشود . این حرف عین حماقت و نادانی است که بر یک شخص، حاکم است . اگر بخواهیم نسل منتظر بار بیاوریم، با بعضی چیزها نباید شوخی کنیم . با نام امام زمان (ع) نمی توان شوخی کرد .

اگر بخواهیم نسل منتظر تربیت کنیم، باید با شنیدن نام ولی عصر (ع) حالمان دگرگون و چهره مان متغیر شود . این تغییر چهره تاثیر خودش را می گذارد . اگر بچه ای گوشه چشم تر ما را ببیند، از هزاران آموزش مستقیم بهتر است . آن بچه می بیند و در اعماق وجودش اثر می گذارد . نشان دهیم که ما درباره یک انسان مهم و بزرگ حرف می زنیم که سر سوزنی سهل انگاری در او وارد نمی شود . نام امام زمان (ع) که می آید برمی خیزیم و دست روی سر می گذاریم . این کاری بوده که امام رضا (ع) قبل از تولد امام زمان (ع) انجام می داده; این تکریمها در عمل باید نشان داده شود و مهم ترین تربیت نسل منتظر این است که نشان دهیم سخن از شخص بسیار مهمی است .

3 . انتقال معارف مهدوی

سخن از تعلیم معارف مهدوی است . خیلی چیزها باید به کودکانمان بیاموزیم . یکی از آنها احادیثی است که در مورد حضرت است . انتقال اینها به کودکان بسیار کارساز است . من به طور تجربی این مسئله را درک کرده ام . در دوران کودکی من، شخصی بود که هیات تشکیل داده بود و بچه های کوچک تر را دعوت می کرد . هر وقت می رسیدیم می گفت، حدیث نماز را بخوانید . همه ما دسته جمعی می خواندیم: «من ترک الصلوة متعمدا فقد کفر . . .» (6) و خودش ترجمه می کرد: «هر کس نماز را عمدا ترک کند کافر است » . گویا از آن زمان، از آن جلسه، من همین جمله یادم می آید . چقدر در دوران جوانی و نوجوانی، به فریادم رسید; آنگاه که با غرایز، شبهات و مسائل گوناگون مواجه می شدم . لازم است این فرازها را برای بچه ها توضیح دهیم . برخی چیزها را گزیده انتخاب کنیم تا بچه ها تکرار کنند و حفظ کنند اینها نگهدارنده آنهاست .

4 . بسیار یاد کردن امام زمان (ع)

یکی دیگر از کارهایی که باید در مورد روشهای تربیتی تاکید کنم، انجام آداب خاص و یادکردن فراوان از امام (ع) است . ذکر امام و نام امام باید در زندگی ما فراوان باشد من یکی از چیزهایی که امروزه دیدم و بسیار مؤثر است، ختم قرآن است که با برنامه ریزیهای مدون و منظم، هر کس یک حزب یا جزء یا سوره ای از قرآن را برای قرائت قبول می کند و موظف است هر روز آن را انجام دهد . این ختم قرآن را برای امام زمان (ع) انجام می دهند; یعنی هر روز یک ختم قرآن صورت می گیرد . این نعمت بزرگی است که شامل حال آنان می شود . ما معمولا به طور منظم قرآن نمی خوانیم و این یکی از مشکلات جامعه ما است . این کار ما را موظف می کند . بعضی اوقات می بینیم که شخصی وقت ندارد، یا مشکلی دارد; به دیگران التماس می کند که آقا من نرسیدم این حزب را بخوانم شما بخوانید . همین مسائل انس با قرآن را زیاد می کند که ما باید این آداب را کشف و اجرا کنیم .

5 . ایجاد شرایط خاص

نکته دیگر اینکه این چراغانیها، روی کودکان تاثیر بسیار سازنده ای دارد . شیرینی دادن، عیدی دادن و . . . که متاسفانه کم می بینیم که روز تولد حضرت مهدی به کسی عیدی بدهند . این کارها در ذهن بچه های کوچک تاثیر می گذارد و بادوام است . باید در این روزها شرایط خاص برای کودکان فراهم کرد; مثلا اگر به غذایی علاقه مندند آن شب آن غذا را درست کنیم . لباس نو پوشیدن خاطره خاصی دارد .

آسیب شناسی انتظار

در مورد آسیب شناسی انتظار نیز بحثهایی مطرح است . انتظار و وجود امام را باید از تخیلات و اوهام دور نگه داریم . حفظ و حراست عقلانی و منطقی یکی از وظایف ماست . متاسفانه مفهوم انتظار می تواند با خرافات آمیخته شود و مشکل ایجاد کند . یکی از بیماریهایی که ما در دنیای روانشناسی داریم، «رفرنیک » است; ایجاد نوعی هذیان و توهمات گوناگون . یکی از شکلهای هذیان این است که انسان خودش را جای آدمهای بزرگ بگذارد . آدمهای رفرنیک خود را جای امام زمان (ع) می گذارند و گاهی خود همین آدمها بشارتهایی در مورد امام زمان می دهند . ما به خاطر تخصصمان، رفتارهای فرد را متوجه می شویم . چند روز پیش، وقتی از دانشگاه بیرون می آمدم، شخصی را دیدم که تیپ خاصی داشت که اگر کسی این بیماری را نشناسد فکر می کند این شخص، فرد مؤمن و متقی است و از روی آگاهی پیام می دهد . دیدم وارد شد و وسط دانشکده ایستاد و دور سرش هم چیزی بسته بود . گفت: امام زمان (ع) نیمه شعبان ساعت دوازده و یک دقیقه ظهور می کند .

این حریم، حریمی است که با بیماری و تخیلات و اوهام همراه است . کمترین آماری که در بیماریهای روانی بررسی کرده اند، این است که حدود بیست و چهار درصد مردم، نوعی بیماری روانی دارند . بیماری روانی دیوانگی نیست; چیزهایی مانند وسواس و . . . است . وسواسهای فکری خیلی خطرناک تر و رنج آورتر است; هجوم افکار ناخواسته ای است که وقتی از مبتلایان می شنوم، تنم می لرزد، گاهی احساس می کنم هیچ دردی بالاتر از آن وجود ندارد . فکرهایی به ذهن فرد می آید که به هیچ کس هم نمی تواند بگوید . خیلی که اعتماد می کنند به یک روانشناس می گویند . از چهره اش هم معلوم نمی شود . اینها مسائلی است که می تواند به اندیشه و انتظار امام زمان (ع) لطمه بزند . توجه داشته باشیم که باید مرز بین واقع بینی امام زمان و تخیلات و اوهام و افکار منحرف را بشناسیم و از همدیگر تفکیک کنیم .

پی نوشتها:

× این مقاله برگرفته از مجموعه «سخنرانی های گفتمان سوم مهدویت » است که به همت «مؤسسه فرهنگی انتظار نور» تهیه و عرضه شده است .

1 . منظور، وقایع بیستم شهریور 1380 ه . ش (یازدهم سپتامبر در آمریکا) است .

2 . رئیس جمهور فعلی آمریکا (1380 ه . ش) .

3 . بحارالانوار، ج 41، ص 2: . . . به خدای کعبه رستگار شدم . . .

4 . وسائل الشیعه، ج 9، ص 184 .

5 . اعراف - 204 .

6 . بحارالانوار، ج 30، ص 673 .

 


در زمان فتنه چگونه مي توان به بصيرت رسيد؟

 

بصيرت، مفهومي مغفول مانده که در رويدادهاي اخير و در اتفاقات پس از انتخابات توسط مقام معظم رهبري، که به محاق رفته بود، در اذهان عمومي، دوباره در صدر مفاهيم اساسي که راه سعادت را براي بشر هموار مي‌کنند، قرار گرفت.

اما متأسفانه کمافي سابق، اين مفهوم نيز مانند خيلي از فرمايشات گرانقدر رهبر انقلاب تنها به عاملي جهت تهيه گزارش و بر پايي سخنراني ها و تهيه برنامه‌هاي صدا و سيما بدل گشت. عموماً نيز در اين برنامه‌ها به معرفي به مصاديق اهل بصيرت در طول تاريخ تا به امروز مي پردازند که اگر قرار بود اين چنين مردم را در زمره بصرا قرارداد بايستي مورخين ، خود بصير ترين افراد زمان خويش باشند.
اگر بر تبليغ اين مفهوم بدون مهندسي آن بپردازيم تنها حکم نمايش مسابقات يک گشتي گير قدر را دارد که محال ممکن است صرفاً با تماشاي آن بتوان آن چنان وارد ميدان شد و انتظار اجراي درست فنون را از تماشاگران داشت.

بصيرت را بينايي و عقل معنا کرده‌اند که متاسفانه اين تعاريف کامل نيست و تنها به معرفي بخشي از ابعاد بصيرت مي‌پردازد .

بصيرت ، حلقه‌اي متشکل از 3 مفهوم است که ابتداً با فرقان آغاز ، به اقدام  و بالاخره  به پايداري مي‌رسد که در مرحله بعد دوباره بايد فرقان صورت داد.

" فرقان " نام ديگر قرآن است که از آن به عنوان يکي از برجسته‌ترين کارکرد‌هاي تأمل و تعمق و تدبر در قرآن نام مي‌برند. فرقان به معني جدا کردن و جدا کننده حق از باطل است. اما مسئله مهم در اين امر در نظر گرفتن فرمايش امير المومنين است که مي‌فرمايند:"افراد را با حق بسنجيد".

پس ابتدا بايستي حق را شناخت و لازمه آن ، " تبيين معيارهاي حق " و سپس سنجيدن زمان و مکان و افراد با شالوده حق است. پس از تبين حق ، نوبت به " تدقيق معيارهاي باطل" مي‌رسد که بايد، باطل را هم مانند حق، معيارهاي آن را از قرآن و روايات و احاديث و منويات ولي زمان ، استخراج کرد.

در مرحله سوم از فرقان، بايد با توجه به معيارهاي در درست، مصاديق معاصر را پيدا و به مر عدالت، آنان در جاي خود (جبهه حق يا باطل) قرار دارد که در اين صورت، "  تفکيک جبهه "، انجام شده است.
اما در چهارمين مرحله از فرقان بايد،" انتخاب جبهه حق "، انجام پذيرد . چون در غير از  انجام مرحله انتخاب، مرحله بعد يعني اقدام، ممکن است در جبهه باطل صورت گيرد که در اين صورت ، غفلت جاي بصيرت را گرفته و غافلين جزء نادمين روز قيامت خواهند بود .

در مرحله دوم از بصريت، بصير بايد به طبق فرقان انجام شده، " اقدام "، صورت داد (فرقان ‌‌-اقدام). يعني جبهه باطل را به نفع جبهه حق ترک و پا به عرصه ميدان حق گذاشت که بدون حرکت و اقدام، حتي در صورت انجام دادن فرقان ، بصريت کامل نمي شود .

کما اين که طبق حديث مولاي متقيان: "  کسي که به هنگام ياري ولي خود در خواب باشد، بالگد دشمنش بيدار مي‌شود " . کنايه از اينکه حتي اگر حق و باطل را درست تشخيص داده ايد ولي اقدامي به موقع صورت نگيرد، کان هو در جرگه حق طلبان قرار نداريد. مانند خواجه ربيع که پس از حوادث عاشورا، گفت: " و اي بر من که در هنگام ياري خواستن حسين(ع)، به عبادت مشغول بودم". و در تاريخ هرگز خواجه ربيع به عنوان فردي بصير و اهل بصيرت، معرفي نشد که در حقيقت به نفع جبهه حق، حرکتي انجام نداد.

البته ممکن است به علت، معذوريت از اقدام ، مانند؛ تقيه، بيماري  و ... اقدامي انجام نگيرد. در اين صورت با توجه به مرحله چهارم از فرقان يعني انتخاب جبهه حق، به مر حديث پيامبر(ص) : "انما الاعمال بالنيات" ، بصيرت صورت گرفته و فرد بصير نزد خداوند مأجور است.

 در مرحله سوم نيز که بعد از انجام فرقان و اقدام ، بايد عملي شود، " پايداري و استقامت "، در جبهه حق است که در آن حضور داريم (فرقان -> اقدام -> استقامت). خداوند نيز در قرآن به پيامبر اکرم مي‌فرمايد: " فاسقتم کما امرت ".  که اي پيامبر در مسير و حبهه‌اي (حقيقتا حق بود) که قرار داري، استقامت پيشه کن. عدم پايداري در جبهه‌ي حق مانند کسي است که اساسا پا به عرصه نگذاشته و اصولا اقدام وي زير سئوال مي‌رود و بالاخره عمق فرقاني که وي صورت داده، هويدا مي‌شود.

نحوه و کيفيت اقدام و مدت و کيفيت پايداري، 2 عاملي است که ارتباط مستقيم با عمق فرقان، که در مرحله اول انجام شده است دارد. هرچه معيارهايي، که بر اساس آن حق و باطل را از هم تفکيک کرديم، انتزاعي و سطحي باشد، اقدام و پايداري نيز به همان مقدار سست و بي اثر خواهد بود. اما به هر مقدار که شناخت ما از حق و باطل عميق تر باشد، کيفيت اقدام و پايداري را تا حد ايستادگي اصحاب امام حسين در صحراي کربلا، بالا مي‌برد و انسان در اوج بصيرت به کمک ولي مي-پردازد و هرگز ابراز ندامت از عملي که انجام مي‌دهد نمي‌کند.

کيفيت پايين فرقاني که ابن عباس (برادر ابن عباس معروف) در زمان امام حسن(ع) داشت، باعث شد که بعد از به عهده گرفتن فرماندهي لشکر ولي زمان، خود را با اندک دينار و درهمي به حکومت طاغوت بيفروشد. اين خود گوياي اين نکته است که وي تا قبل از اين معامله نا ميمون، حق و باطل را تفکيک و اقدام به حضور در جبهه حق (امام حسن(ع)) نموده است اما چون معيارهايش که برطبق آن، تفکيک حق و باطل را صورت داده، از عمق کافي برخوردار نبوده، با عدم پايداري در جبهه حق مواجه   مي‌شود و متاسفانه براي هميشه از پيوستن به اهل بصيرت دور مي ماند.

نکته اساسي و قابل توجه پس از طي 3 مرحله فوق (فرقان، اقدام، استقامت) اين است که بايد بعد از مدتي " دوباره فرقان " صورت داد و تفکيک جبهه را به روز کرد که به قول امام راحل (ره) : " حال افراد، ملاک است".

پس دوباره بايد بر اساس معيارهاي حق و باطل، مصاديق روز را شناسايي و هر يک را در گروهي که هستند درک و سپس در اقدامي جديد به حمايت حق عليه باطل پرداخت. طلحه و زبير، نمونه‌هاي بارز از افرادي هستند که در زمان پيامبر فرقان و اقدام و پايداري را به نحو احسن انجام داده و در اوج بصيرت توانستند لقب" سيف السلام "   به خود اختصاص دهند. اما متاسفانه ايشان در زمان جنگ جمل، فرقان خود را به روز نکرده و همچنان به صرف اينکه زماني عايشه در کنار پيامبر بوده، به دفاع از وي پرداخته و از لبيک گفتن به قرآن ناطق امتناع کرده و در نهايت، ايشان نيز براي هميشه تاريخ در زمره افراد بي بصيرت قرار گرفتند. شايد گذشته آنان نيز  تحت تأثير عدم فرقان، در سالهاي آخر عمر و اقدامي نا مناسب به نفع جبهه باطل، به فراموشي تاريخ پيوسته باشد .

با وجود قطع ارتباط امام زمان با نواب اربعه چگونه برخی ادعای ملاقات با امام زمان را می کنند؟

براى امام زمان(ع) دو غیبت وجود دارد: زمان غیبت صغری و غیبت کبری.
در زمان غیبت صغرى که از سال 260 و یا 255 ه.ق آغاز شد و در سال 329 پایان یافت مردم پرسش هاى عقیدتی، اجتماعى و مشکلات خویش را به وسیلة نواب خاص با امام زمان(ع) در میان می گذاشتند و آن حضرت مسائل و پرسش هاى مردم را پاسخ مى گفت. گاهى گروهى از مردم به وسیلة نواب خاص امام زمان(ع) به دیدار امام دوازدهم(ع) مى رفتند؛ از این رو در این مدت امام هم غایب بود و هم نبود.
نواب خاص وظایفی مهمی را بر دوش داشتند از جمله
الف) پنهان داشتن نام و مکان امام : گرچه امکان رؤیت امام زمان(ع) در غیبت صغرى براى مردم و نواب خاص وجود داشت، ولى به دلیل مشکلات سیاسی، هر یک از نواب موظف بودند که نام و مکان امام را افشا نکنند؛ زیرا امام از سوى حکومت تهدید مى شد. البته این پنهان کارى به دستور امام زمان(ع) صورت گرفته بود. ارتباط شیعیان نیز بدون این که مکان امام را بدانند بر قرار مى شد.
ب) پاسخ گویى به سؤالات فقهى و مشکلات عقیدتی : نواب خاص علاوه بر وظیفة فوق وظیفة پاسخگویى به سؤالات فقهى و مشکلات عقیدتى را نیز بر عهده داشتند. آنان سؤالات فقهى و شرعى شیعیان را به عرض امام می رساندند و پاسخ ها را دریافت مى کردند و به مردم ابلاغ مى نمودند.
ج) اخذ و توزیع اموال متعلق به امام زمان(ع) : نواب خاص اموال متعلق به امام (مانند بیت المال و سهم امام) را از شیعیان گرفته به هر طریقى به امام زمان(ع) مى رساندند.
اما زمان غیبت کبرى :
دراین دوره نحوه ارتباط با امام زمان ممکن است با طرق زیر امکان پذیر باشد:
1- ملاقات حضوری: در خصوص امکان و عدم امکان ملاقات حضورى با امام زمان(ع) اختلاف است. برخى عقیده دارند که ملاقات حضورى امکان دارد و انسان با رعایت تقوا و ایجاد شایستگی، مى تواند به حضور امام زمان(ع) برسد. چنان که شخصیت هایى مانند مقدس اردبیلی،(1) علامة‌ حلی(2) و علامة بحرالعلوم(3) به حضور حضرت رسید ند. سید مرتضی،(4) شیخ طوسى و ... از طرفداران این نگرش هستند. شیخ طوسى مى نویسد: «ما قطع نداریم که حضرت از تمام اولیاى خود، پنهان باشد، بلکه جایز است که براى بیشتر آنان ظاهر گردد».
برخى دیگر عقیده دارند که ملاقات حضورى با امام زمان(ع) امکان ندارد. محمد بن ابراهیم،‌ معروف به نعمانی،(5) فیض کاشانی،(6) و کاشف الغطا،(7)و از طرفداران این نگرش هستند. اینان به برخى از روایات تمسک نموده اند که هر گونه ارتباط حضورى با امام زمان(ع) را منع کرده است.(8) امام زمان(ع) در توقیع شریف خطاب به آخرین نایب خاص خود، یعنى على بن محمد سمرى فرمود: «به زودى از شیعیان من کسانى خواهند آمد که ادعاى دیدن مرا مى کنند. آگاه باشید، هر کس قبل از خروج سفیانی، و صیحة آسمانی، ادعا کند که مرا دیده دروغگوى افترا زننده است».(9)
واقعیت آن است که با تقوا و معنویت و قابلیت مى توان به حضور آن امام همام رسید، چنان که برخى از بزرگان به حضور او رسیده اند. به نظر مى رسد روایاتى که دلالت بر منع ملاقات دارند، ناظر بر این است که جلوى هر گونه سوء استفاده از ادعاى دیدن امام زمان گرفته شودو هر کس ادعاى رؤیت امام زمان (ع) را نکند.
2- ارتباط معنوی:
بى تردید مى توان با امام زمان(ع) ارتباط معنوى بر قرار کرد. البته این ارتباط با بهره گیرى از تقوا، دعا خواندن و توسل به ائمه(ع)، به ویژه به ساحت مقدس امام زمان(ع) امکان پذیر است. شاید بر همین اساس باشد که یکى از وظایف شیعیان در زمان غیبت، دعا کردن براى امام زمان(ع) و توسلات بیان شده است.(10) ارتباط معنوى بدان معنا نیست که انسان امام زمان(ع) را ملاقات حضورى کند، بلکه باید با آن امام ارتباط برقرار کند و همیشه به یاد او بوده و او را در تمام اعمال ناظر بداند. هرگاه چنین لیاقت و شایستگى اى حاصل شد حضرت به انسان عنایت نموده و به رفع مشکلات انسان مى پردازد؛ از این رو امام زمان(ع) در توقیعى که براى شیخ مفید صادر نمود فرمود:« ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نمى ماند».(11)
باز حضرت درهمان توقیع فرمود: «ما در رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم. اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشته کن مى کردند».(12)
ارتباط معنوى انسان با امام زمان(ع) سبب مى شود که حضرت میان مردم حضور پیدا کند، اگر چه مردم او را نشناسند. امام علی(ع) فرمود: «سوگند به خدا ، حجت خدا میان آنان هست و در کوچه و بازار گام بر مى دارد و بر خانه هاى آنان وارد مى شود و در شرق و غرب جهان به سیاحت مى پردازد و گفتار مردمان را مى شنود و بر اجتماعات آنان وارد شده سلام مى دهد. او مردمان را مى بیند».(13)
در دعاى ندبه مى خوانیم: «جانم فدایت! تو آن غایبى هستى که از میان ما بیرون نیستی. جانم فدایت! تو آن دور شده از وطن هستى که از ما دور نیستی».(14)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- منتهى الآمال، ج2، ص 470؛ مهدى موعود، ص 934.
2- تنکابنی، قصص العلما، ص 259.
3- بحارالانوار، ج 52، ص 174.
4- تنزیه الانبیاء، ص 182، به نقل از مجلة حوزه، ویژه نامة امام زمان، ص 99.
5- کتاب الغیبه، ص 99.
6- وافی، ج 2، ص 414.
7- حق المبین، ص 87.
8- شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 395.
9- شیخ صدوق، کمال الدین، ص 516.
10- منتهى الآمال، ص 559و 562.
11- احتجاج طبرسی، ج 2، ص 596.
12- همان.
13- جباری، عاشورى و حکیم، تاریخ عصر غیبت، ص 426، به نقل از الغیبه نعمانی، ص 72.
14- مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.


چگونه می توان خدا را احساس کرد همانگونه که امام زمان( و امام رضا( را احساس می کنیم چون خدا جسم نیست؟ (البته از نظر عقلی می توان به وجود خدا پی برد اما مسأله مهم احساس کردن خداست)

 

1. یکی از راههایی که می توان خداوند را احساس کرد و وجود او را کاملاً حس نمود از آثار اوست. یعنی اینکه به طور کلی وسیله شناختن هر موجود در عالم آثار آن است و تنها می توانیم هر موجودی را از اثرش بشناسیم.مثلاً با دیدن یک کوزه سفالی که در زیرزمین پیدا می شود که مربوط به قرنهای بسیار دور است می فهمیم که تمدن و زندگی بشر چگونه بوده است، یعنی از یافتن یک اثر متوجه خیلی از چیزها می شویم و پی به وجود آنها می بریم. درحالی که ما در جهان آفرینش بی نهایت اثر و موجودات داریم که بطور منظم آفریده شده اند. آیا اینها برای شناختن و حس کردن خداوند کافی نیست،‌به هر گوشه ای از این عالم نگاه کنید نشانه ای از قدرت و علم او را می بینید.همان طور که شما با دیدن آن کوزه سفالی به مردمان که قبل از شما سالیان دور زندگی کرده اند پی می برید در حالی که آنها را ندیده اید و نمی دانید چه شکلی و چه اندازه ای بوده اند ولی ما به وجود آن انسانها و تمدن آنها یقین پیدا می کنیم. پس با دیدن این همه آثار خداوند کوهها، دشتها و دریاها پی به وجود خالقی مدبر و حکیم می بریم در حالی که او را نمی‌بینیم و لی وجودش را کاملاً حس می کنیم، همین که بفهمیم این جهان آفرینش، خدایی دارد کافی است که او را احساس کنیم.و ما در عالم طبیعت آن قدر موجوداتی داریم که با هیچ حواسی درک نمی شوند و جسم نیستند ولی آنها را حس می‌کنیم. مثل امواج صدا در عالم، با این که ما صدا را نمی بینیم و جسم نیست ولی او را حس می کنیم و درک می کنیم."1"2. اگر می خواهیم خدا را با تمام وجود احساس کنیم باید همیشه خود را نیازمند و محتاج به خدا بدانیم یعنی اگر بدانیم که ما همیشه محتاج و نیازمند به خدا هستیم و خودمان به تنهایی نمی توانیم کارها را انجام دهیم و یا نیاز به غیر نداشته باشیم خدا را بیشتر از آنچه حس می کنیم احساس می کنیم، چون خداوند فرموده است : "انتم الفقراء الی الله" "2" یعنی شما نیازمند به هستید هیچ چیز از خود ندارید واگر انسان چنین احساسی داشته باشد همواره خدا را به یاد دارد و او را احساس می کند.خداوند همان طور که ما در برخی موارد شدیداً نیاز به خدا پیدا می کنیم مثلاًُ جاهایی که هیچ کس نمی تواند ما را کمک کند، به عنوان مثال در بیماریهای لاعلاج و یا تصادفات و یا غرق شدن در دریا و زلزله و ...قلب و دل و تمام وجودمان نیاز به خالق بی همتا پیدا می کند و در این صورت او را با تمام وجود حس کرده و صدایش می زنیم و اگر این نیاز و یاد خدا همیشه با ما باشد همیشه او را در وجودمان می یابیم و حس می کنیم. "3"1. 3. به دنبال زیبایی های جهان آفرینش باشیم. اهل طبیعت و مأنوس با طبیعت باشیم. یعنی این که مثلاً ما که از دیدن یک اثر هنری زیبا لذت می بریم و به وجود یک نقاش چیره دست و خوش ذوق پی می بریم، وقتی هم به طبیعت زیبای خداوند و به یک گل زیبا نگاه می کنیم به یک خالق زیبا دوست که زیبایی را دوست دارد پی می بریم و هرچقدر اهل طبیعت و تفکر در زیبایی های او باشیم خدای زیبا را بهتر احساس می کنیم. آفریدگار جهان، آیت ا..مکارم شیرازی،ص2482. سوره فاطر/15تفسیر نمونه،ج18،ذیل آیه15 سوره فاطر


شیطان چگونه به دست امام زمان(ع)کشته می شود؟

اين سوال را از سه جهت مي توان بررسي كرد:

الف ) چگونگي كشه شيطان : اگر منظور سوال كننده اين باشد كه شيطان به چه شكلي كشته مي شود ، در پاسخ مي توان گفت : مرحوم مجلسي (ره) به نقل از كتاب انوارالمضيئه چنين مي گويد : زماني كه حضرت قائم عليه السلام قيام كند و در مسجد كوفه مستقر شود، شيطان در حالي كه به زانو در آمده ، مي گويد : واي بر من از اين روز ! سپس حضرت پيشاني او را گرفته و گردنش را مي زند.

ب ) امكان كشته شدن شيطان : اگر منظور از سوال اين است كه آيا امكان دارد شيطان كشته شود ، در مقابل جواب مي گوييم : چنانكه در قرآن به صراحت بيان شده ، شيطان از جنس جن است. جنيان نيز مانند انسان ولادت و مرگ دارند . از اين رو كشه شدن شيطان غير ممكن نيست.

ج) اشكال كشته شدن شيطان : ممكن است تصور شود ، چون دنيا محل امتحان انسان است و شيطان در اين امتحانات نقش مهمي دارد و با وسوسه هايش انسان را به سوي بدي ها تحريك مي كند ، از اين رو با مرگ شيطان ديگر امتحان كردن معني ندارد ، چرا كه انسانها به دليل اينكه انگيزه اي و دعوت كننده اي به كارهاي ناشايست ندارند ، فقط كارهاي نيك انجام مي دهد. ولي بايد توجه داشت ، هر چند شيطان با اغواگري هايش انسانها را در دام مي انداخت و باعث مي شد كه آدميان را تباهي را انتخاب كنند ، اما غير از وسوسه هاي شيطان ، كه عامل خارجي است ، در درون انسان نيز نفس اماره وجود دارد ، كه آدمي را به سوي پگناه و نافرماني سوق مي دهد، بنابراين همچنان امكان امتحان فراهم است.

از سوي ديگر ، هر چند دوران ظهور دوران درخشان عالم انسانيت است و شرك و كفر از روي كره زمين رخت بر مي بندد و مردم به راحتي مي توانند حركت كمالي خويش را شروع كنند ، ولي بايد توجه داشت كه مردم آن زمان نيز امتحان مي شوند، چرا كه اينان نيز داخل در جرگه انسان هاي داراي انتخاب و اختيارند، البته شكل و چگونگي امتحان فرق مي كند.

به عنوان مثال ، اگر به دانش آموز دوره راهنمايي گفته شود : در بعضي جلسات امتحان ، كتابهايي نيز در اختيار افراد قرار مي گيرد ، تعجب مي كند و نمي تواند چنين امري را باور كند يا آن را ديگر امتحان نمي شمارد. ولي اين مسئله براي يك دانشجو قابل درك و فهم است. بنابراين مي توان دو گونه امتحان در نظر گرفت ، كه هر كدام دقت ، ظرافت و سختي مناسب با زمان و موقعيت خاص خود را دارد.

در روايات باب ظهور و ايام پس از آن ، مي خوانيم هر كس هر مقدار احتياج دارد ، از جيب برادر ديني اش بر مي دارد ، از گرفتن سود نهي مي شود ، كمك به برادران ديني اهميت فراواني پيدا مي كند و .. طبيعي است كه چگونگي عمل به اين احكام ، خود امتحان بزرگي است ، اينكه افراد در برابر اين دستورات چگونه از خود واكنش نشان مي دهند.

از اين رو با وجود نفس اماره و شيوه متفاوت امتحان ، با مرگ شيطان ، راه براي امتحان انسانها بسته نمي شود.

 

 

آيا كشته شدن شيطان با آيه " قال انك من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم " منافات ندارد ؟

پاسخ : وقتي به تفاسير و روايات ذيل آيه مراجعه كنيم ، به روشني جواب آن را خواهيم يافت.

مرحوم علامه طباطبايي (ره) در تفسير كبير الميزان ، از تفسير عياشي نقل كرده است : وهب بن جميع از امام صادق (ع) پرسيد يوم معلوم چه روزي است ؟ امام فرمود : آيا گمان مي كني منظور قيامت است ؟ لكن خداوند او را تا زمان قيام حضرت مهلت داده است و " وقت معلوم " همان زمان ظهور مي باشد.

از آيه استفاده مي شود كه در خواست شيطان دو قسمت است :

" مهلت خواستن " و " امتداد مهلت تا قيامت " .

خداوند قسمت اول آن را پذيرفت و قسمت دوم را رد كرد. از اين رو آيه نه تنها دلالت بر بقاي شيطان تا روز قيامت ندارد ، بلكه بر خلاف آن دلالت دارد ، و از اين جهت منافاتي با روايت كشته شدن شيطان ندارد.


 آیا امام زمان ( عج ) در مثلث برمودا یا جزیره خضرا ساکن هستند ؟ حتما بخوانید و بیشتر بدانیم

 

   سطحی نگری که تقریبا قریب به اتفاق همه ما به آن مبتلا هستیم یکی از آفت های فکری جامعه ماست
در این داستان جالب شما با وقایعی آشنا میشوید که ذهن هر ایرانی و دوستدار امام زمان ، مشتاق به پذیرفتن فوری آن است بدون آنکه آن را با عقل هوشمند و یا شرع شریف مقایسه کند

از جمله داستان‏هایی که تحت تاثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقداری تحریف، تطبیقی بی‏جا در مورد آن صورت گرفته، و در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ کرده است، داستانی ‏ به نام «جزیره‏ی خضراء» است. از آن جا که در دو دهه‏ی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بی‏اطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفی ناشیانه، آن را بر "مثلث ‏برمودا" و حوادث آن تطبیق کرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود.

خلاصه‏ی داستان
مرحوم علامه مجلسی‏(ره) در بحارالانوار، ج 52، ص 159 می‏نویسند:

رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء ... و چون آن را در کتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم .

یابنده‏ی آن متن می‏گوید: در آن متن چنین آمده است:

من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 ه.ق در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم . آنها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏کردند. داستان مربوط به جزیره‏ خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به حلّه رفتم و در خانه‏ سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم .

او داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حلّه و نواحی آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل می‏کردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .

به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد .

سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند. پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان است .

هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی‏ آب و آبادی و بقیه راه آباد بود، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مانند شیعیان بود .

آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تامین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند.


منتظر شدم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره‏ خضراء رسید. فرمانده‏ آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ خضراء برد.

شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء . این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت ‏حصار بود. خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود ... .

در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدّم، او را دیده است .

سید مرا به اطراف برد. در آنجا کوهی مرتفع بود که قبه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آنجا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آنجا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است .

من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند ... در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است .

درباره‏ سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است .

با سید شمس الدین، گفت و گوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره‏ ارتباط آیات و این ‏که برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: ... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آوری کردند. از همین رو، آیاتی که در مذمت ‏خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط می‏بینی، ولی قرآن علی علیه السلام که نزد صاحب الامر(عج) است، از هر نقصی مبراست و همه چیز در آن آمده است .

در جمعه‏ دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ میانی ماه، سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند. پس از این‏ که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند.

از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟


سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است .

سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان(عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای. هم ‏چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است و آن حضرت هر سال حج می‏گزارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏کند .

این خلاصه‏ای از داستان بود. البته کسانی که خواهان اطلاع دقیق‏تری هستند، می‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند .


بررسی داستان از نظر متن و محتوا :

1- دلالت قصه بر تحریف قرآن:
از جمله مطالبی که در ضمن گفت‏وگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است. یعنی کسی که این داستان را بپذیرد، بایستی با یک خبر که مجهول الراوی و نهایتاً خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن که نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد.(4) مگر آن که کسی مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سری اخبار ضعیف و بی‏اعتبار همچون حدیث مذکور، مهم‏ترین سند اسلام و متقن‏ترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت ‏بی‏فکری و کم خردی و دوری از عقل و منطق است .

آری، شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت می‏گوید که قرآن جمع‏آوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است .

و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما کان فیه من المثالب التی صدر منهم بعد وفاة سید المرسلین صلی الله علیه و آله فلهذا تری الآیات غیر مرتبطة . (5)

چگونه می‏توان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه‏ ائمه علیهم السلام به آن استناد می‏کردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! و آیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج می‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟!

2- راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) که با نسبت مازندرانی از او یاد می‏شود در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی می‏کند. گرچه محتمل است که اشتهار یک نفر در انتساب به شهر یا منطقه‏ای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر می‏رسد سازنده‏ این داستان، دچار اندکی کم حافظه‏گی شده است که یک بار، او را به نام مازندرانی و بار دیگر، عراقی الاصل معرفی می‏کنند .

3- در متن داستان آمده است:

هذا هو البحر الابیض و تلک الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من ای الجهات اتیته و جدته و بحکمة الله ان مراکب اعدائنا اذا دخلته غرقت ... .

ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت ‏حصار می‏داند و از برج‏های محکم دفاعی آن یاد می‏کند. حال اگر این جزیره به وسیله‏ آب‏های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‏شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟

این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا می‏کند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی می‏کرده‏اند؟!!

4- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه می‏نویسد: «رؤیت امام غیر ممکن است‏»، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان می‏راند و می‏گوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نمی‏شناسد.» حال چگونه بین غیر ممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط می‏توان جمع کرد؟

5- در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد می‏شنود و علت را از سید شمس الدین جویا می‏گردد، وی اظهار می‏دارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند .

بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .

آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم .

6- به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است كه ادای خمس را واجب ذكر كرده‌اند. زیرا که خمس به نیابت از امام به مصرف ترویج دین خدا میرسد و مطمئنا امام از ترویج خداپرستی و دین اسلام جلوگیری نمیکنند

7- علی بن فاضل از سید شمس الدین می‏پرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است. ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان می‏گوید:

«هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد. گفتم: من از جمله‏ مخلصان هستم، ولی او را ندیده‏ام: گفت: دو بار او را دیده‏ای؛ یک بار در راه سامرا و یک بار در سفر مصر ... .

حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت ‏خاص دارد و از ملاقات‏های امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار می‏دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟

در جای دیگر داستان، ادعا می‏کند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت می‏کند و به سرزمین ما برمی‏گردد .

معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .

8 - آیا عدم امکان رویت امام مختص زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند و هم اکنون برخی از افراد جزیره امام را میبینند ؟ مگر امامی که طی الارض است یا میتوانند فورا از نظرها ناپدید شوند ترسی از وجود افراد دارند که بود و نبود افراد دشمن باعث شود که امام از مخفیگاه خود خارج شود یا مخفی شود

9 - اگر چنین خبری و چنین جزیره ای وجود داشته و خبر آن هم به آن سرعت پخش شده چرا شیعیان و حتی دشمنان آن روزگار به محل مورد نظر هجوم نبرده اند آیا در صورت صحت داستان ، حداقل صد نفر دوست و دشمن دیگر نباید به آنجا سری زده باشند ؟



خدشه بر چهره مهدویت و امام زمان :

گذشته از اشکالات متعدد و تاریخی داستان «جزیره خضراء» ، تطبیق آن بر «مثلث ‏برمودا» علاوه بر آن که ترسیمی نادرست و غیر معتبر است؛ چهره امام زمان (عج) را نیز مخدوش می‏سازد .

آنچه در داستان «جزیره خضرا» آمده، آن است که کشتی‏های دشمنان غرق می‏شود؛ نه این که تعداد زیادی هواپیما و کشتی مسافرتی و تجاری آن هم بدون آن که خصومتی داشته باشند به قعر دریا فرستاده می‏شوند و یا از صحنه روزگار محو می‏شوند .

چنین تصوراتی، اساسا با رسالت امام زمان (عج) و سیره مهربانانه آن حضرت و پدران گرامی‏اش، در تضاد کامل است. چه این که غرق و نابود کردن اموال کسانی که خصومتی با خداوند و آن حضرت ندارند، کاری نیست که در شان پیشوایان معصوم علیهم السلام باشد .


از جمله گناهان بسیار بزرگ، در واقع نسبت دادن دروغ و افترا، به خداوند و اولیای او است . قرآن مجید در موارد متعددی، این حقیقت را بیان فرموده است: «و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا»؛ «چه کسی ستمکارتر است از کسی که به خداوند دروغ ببندد.»

اساس داستان «جزیره خضراء»، چیزی نیست که بتوان آن را به امام زمان(عج) نسبت داد و بر حسب موازین شناخته شده، به هیچ وجه قابل اعتماد و استفاده نیست .

با وجود این همه ضعف و کاستی، متاسفانه برخی افراد ساده لوح و سطحی‏نگر، نه تنها به این نکته توجه ندارند؛ بلکه با تطبیقی بی‏جا و نامعقول، چهره امام زمان (عج) را مخدوش نموده و آن را به گونه‏ای ترسیم می‏کنند که هیچ نسبتی با شخصیت آن حضرت و پدران گرامی‏اش ندارد .

منبع : تبیان
با اندکی ویرایش

 


محل اقامت امام عصر
 
 
موضوع محل اقامت و سكوت امام مهدي‏(ع) در زمان غيبت از جمله موضوع‏هايي است كه ذهن بسياري از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوي مورد پرسش قرار مي‏گيرد.

 پيش از پاسخ‏گويي به اين پرسش يادآوري اين نكته ضروري است كه براي غيبت امام مهدي‏(ع) دو معنا قابل تصور است:

 نخست ناپيدا بودن امام؛ يعني اينكه آن حضرت در دوران غيبت از نظر جسمي از ديدگان مردم به دور است و و اگر چه آن حضرت مردم را مي‏بيند و از حال آنها باخبر مي‏شود، ولي كسي توان ديدن ايشان را ندارد.

 دوم، ناشناس بودن امام: در اين فرض آن حضرت در طول زمان غيبت در ميان مسلمانان حضور مي‏يابد و با آنها مواجه مي‏شود، ولي كسي او را نمي‏شناسد و به هويت واقعي‏اش پي نمي‏برد.1

 بحث از محل اقامت و سكونت امام مهدي‏(ع) در زمان غيبت اگر چه در هر دو فرض مطرح مي‏شود، ولي به نظر مي‏رسد در فرض دوم اين موضوع كمتر جاي بحث دارد و آن حضرت با مخفي داشتن هويت خود در هر كجا كه بخواهد مي‏تواند زندگي كند.

 در زمينه محل اقامت امام مهدي‏(ع)، روايت‏هاي گوناگوني وجود دارد كه با توجه به آنها محل‏هاي احتمالي اقامت آن حضرت را مي‏توان به سه دسته تقسيم كرد:


 1. محل‏هاي دور دست و ناآشنا

 برخي از روايات، محل خاصي را براي اقامت امام مهدي‏(ع) تعيين نمي‏كنند و جايگاه ايشان را در بيابان‏ها و كوه‏ها، مكان‏هاي دوردست و محل‏هايي مي‏دانند كه هيچ كس از آن آگاهي ندارد. از جمله در روايتي كه از خود آن حضرت نقل شده است، ايشان خطاب به علي بن مهزيار مي‏فرمايد:

«اي پسر مهزيار! پدرم ابو محمد از من پيمان گرفت كه هرگز با قومي كه خداوند بر آنها خشم گرفته، آنها را لعنت كرده، براي آنها در دنيا و آخرت، بيچارگي رقم خورده و عذابي دردناك در انتظار آنان است، هم‏نشين نباشم و به من دستور داد كه براي اقامت، كوه‏هاي سخت و سرزمين‏هاي خشك و دور دست را برگزينم».2

 همچنين آن حضرت در توقيع شريفي كه خطاب به شيخ مفيد صادر شده است، در اين زمينه مي‏فرمايد:
«ما براساس آنچه خداي تعالي براي ما و شيعيان مؤمن‏مان مصلحت ديده، تا زماني كه دولت دنيا از آن فاسقان است، در سرزمين‏هاي دوردستي كه از جايگاه ستمگران دور است، سكنا گزيده‏ايم، ولي از آنچه بر شما مي‏گذرد، آگاهيم و هيچ يك از اخبار شما بر ما پوشيده نمي‏ماند».3

 در روايتي كه از امام صادق‏(ع) نقل شده است، آن حضرت، جايگاه امام مهدي‏(ع) را جايي ناشناس معرفي مي‏كند كه جز معدود افرادي از آن آگاهي ندارند:

«و هيچ‏كس از دوست و بيگانه از جايگاهش آگاهي نمي‏يابد مگر همان خدمت‏گزاري كه به كارهاي او مي‏رسد».4

 اين‏گونه روايات گوياي آن است كه امام مهدي‏(ع) بر اساس امر الهي، در مكان‏هايي ناشناخته، دور از دست‏رس، به دور از شهرها و آبادي‏ها زندگي مي‏كند و از محل اقامت آن حضرت آگاه نيست.


 2. محل‏هاي خاص و شناخته شده

 در برخي روايات، از مكان‏هايي خاص به عنوان اقامت‏گاه امام مهدي‏(ع) در دوران غيبت ياد شده است كه از آن جمله مي‏توان به موارد زير اشاره كرد:


 الف) مدينه

 در برخي روايات، از مدينه منوره به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) ياد شده است. در روايتي كه از امام محمد باقر(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي‏خوانيم:

صاحب اين امر ناگزير از كناره‏گيري است و او در [زمان] كناره‏گيري خود ناگزير از [داشتن] نيرو و تواني است. او با وجود آن سي نفر هيچ هراسي ندارد. چه خوب جايگاهي است [مدينه] طيبه.5

 در كتاب شريف «بحارالأنوار» ذيل اين روايت چنين آمده است:
«طيبه» يكي از نام‏هاي مدينه طيبه است. اين روايت دلالت مي‏كند كه آن حضرت‏(ع) غالباً در اين شهر و در حوالي آن است. همچنين دلالت مي‏كند كه همواره با ايشان سي نفر از ياران خاصشان هستند و اگر يكي از آنها بميرد، كس ديگري جاي‏گزين او مي‏شود.5

 در روايت ديگري كه از امام حسن عسكري‏(ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ اين پرسش راوي كه مي‏پرسد: «اگر حادثه‏اي براي شما روي دهد سراغ فرزندتان را از كجا بگيريم؟» مي‏فرمايد: «در مدينه».6


 ب) كوه رضوي

 برخي روايات، «كوه رضوي» در نزديكي مدينه را پناه‏گاه و اقامت‏گاه امام عصر(ع) معرفي كرده‏اند كه روايت زير از آن جمله است:
 عبدالاعلي مولي آل سام مي‏گويد: به همراه ابي عبدالله [امام صادق](ع) [از مدينه] خارج شديم، زماني كه به روحاء [در اطراف مدينه] رسيديم، آن حضرت دقايقي نگاهش را به كوهي كه در آن منطقه بود، دوخت و آنگاه فرمود:

«اين كوه را مي‏بيني؟ اين كوه «رضوي» نام دارد و از كوه‏هاي فارس است. چون ما را دوست داشت، خداوند آن را به سوي ما منتقل كرد. در آن، همه درخت‏هاي ميوه‏دار وجود دارد و در دو مرحله پناه‏گاهي خوب براي خائف [امام زمان] است. آگاه باش كه براي صاحب اين امر دو غيبت است كه يكي از آنها كوتاه و ديگري بلند است».7

 در دعاي ندبه نيز از اين مكان نام برده شده است.8

 ياقوت حموي در مورد منطقه «رضوي» مي‏نويسد:
«رضوي، كوهي است ميان مكه و مدينه در نزديكي ينبع و داراي آب فراوان و درختان زيادي است. كيسانيه9 مي‏پندارند كه محمد بن حنفيه در آنجا زنده و مقيم است».10

 گفتني است در احاديث فراواني، از «رضوي» ياد شده و از آن بسيار ستايش شده است.11


 ج) ذي طوي

 مكان ديگري كه در روايات از آن به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) ياد شده، «ذي طوي» است. «ذي طوي»، نام كوهي در اطراف مكه است. در روايتي كه از محمد باقر(ع) نقل شده، چنين آمده است:

«صاحب اين امر را در يكي از اين دره‏ها غيبتي است. [در اين حال، آن حضرت...] با دست خود به ناحيه ذي طوي اشاره كرد».12

 گفتني است در دعاي ندبه نيز به نام اين مكان اشاره شده و در برخي روايات، از همين منطقه به عنوان محل تجمع ياران امام مهدي‏(ع) ياد شده است.13


 3. در ميان مردم

 دسته سوم از روايات مانند دسته اول، از جايگاه و مكان خاصي نام نمي‏برند و از آنها استفاده مي‏شود كه امام مهدي‏(ع) به صورت ناشناس در ميان مردم زندگي مي‏كند. در روايتي كه از امام صادق‏(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي‏خوانيم:

«چگونه اين مردم، اين موضوع را انكار مي‏كنند كه خداوند با حجتش همان گونه رفتار مي‏كند كه با يوسف رفتار كرد؟ همچنين چگونه انكار مي‏كنند كه صاحب مظلوم شما ت همان كه از حقش محروم شده و صاحب اين امر [حكومت] است ت در ميان ايشان رفت و آمد مي‏كند، در بازارهايشان راه مي‏رود و بر فرش‏هاي آنها قدم مي‏نهد، ولي او را نمي‏شناسند، تا زماني كه خداوند به او اجازه دهد كه خودش را معرفي كند، چنان كه به يوسف اجازه داد، آن زمان كه برادرانش از او پرسيدند: «آيا تو يوسف هستي؟» پاسخ دهد كه «آري، من يوسف هستم».14

 حال اين پرسش مطرح مي‏شود كه كدام‏يك از اين سه دسته روايت قابل پذيرش هستند و آيا راهي براي جمع كردن ميان آنها وجود دارد يا خير؟

 به نظر مي‏رسد ميان اين سه دسته روايت منافاتي وجود دارد و آن حضرت بسته به شرايط و موقعيت‏هاي مختلفي كه پيش مي‏آيد، زندگي به صورت ناشناس در ميان مردم و اقامت در مكان‏هايي چون مدينه منوره يا دوري گزيدن از مردم و اقامت در مناطق دور از دست‏رس را انتخاب مي‏كند.

 به بيان ديگر، براساس دومين معنايي كه براي غيبت قابل تصور است؛ يعني ناشناس بودن امام مهدي‏(ع)، آن حضرت، الزامي براي اقامت در محلي خاص يا دور از دست‏رس ندارد و مي‏تواند به صورت طبيعي در ميان مردم زندگي كند. البته ممكن است رعايت مصالحي ديگر، آن حضرت را وادار كند كه براساس سفارش پدر بزرگوارشان، كوه‏ها و بيابان‏ها را اقامت‏گاه خود برگزيند.

 بديهي است اگر قرار باشد آن حضرت به صورت ناشناس در ميان مردم زندگي كند، مكان‏هايي چون مدينه منوره در كنار قبر جد بزرگوارش، بهترين مكان خواهد بود.

ماهنامه موعود شماره 93


پي‌نوشت‌ها:

1. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه‏ر.ك: همين كتاب، ص  .
2. كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 161.
3. الاحتجاج، ج 2، ص 599؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 176.
4. كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 172، ح 5.
5. الكافي، ج 1، ص 340؛ كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 102؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 6.
6. بحارالأنوار، ج 52، ص 153.
7. الكافي، ج 1، ص 328، ح 2؛ كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 139؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 161، ح 11.
8. كتاب الغيبت[ (شيخ طوسي)، ص 103؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 7.
9. ر.ك: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.
10. كيسانيه پيروان مختار بن ابوعبيده ثفقي بودند. او نخست براي پيشرفت كار خود دعوت به علي بن الحسين‏عليه السلام سپس دعوت به محمد حنفيه مي‏كرد. البته كار او مبتني بر اعتقاد وي به اهل بيت نبود، بلكه مي‏خواست از آن بهره‏برداري سياسي كرده باشد و چون كارش بالا گرفت خود دعوي دريافت وحي از خداوند كرد و عباراتي مسجع و مقّفي به تقليد قرآن به زبان مي‏راند. (فرهنگ فرق اسلامي، ص 373)
11. ياقوت حموي، مراصد الإطلاع علي أسماء الأمكنته و البقاع، ج 2، ص 620.
12. ر.ك: بحارالأنوار، ج 52، ص 306؛ ج 53، ص 97.
13. كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 182.
14. ر.ك: كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 315؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 306، ح 80؛ ص 307، ح 81.
15. ر.ك: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.
16. كتاب الغيبت[ (نعماني)، ص 164؛ الكافي، ج 1، صص 336 و 337، ح 4.

منبع:شیعه نیوز

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 11:9  توسط آرش  | 

حرف دل

"بسم الله الرحمن الرحیم" 

 

گر پرده ز رخ باز نمايد  مهدي (عج) 

                          از خلق جهان دل بربايد  مهــــــدي(عج) 
                                                                                                                                         
اي شيعه چنان منتظر مولي باش
               
                          گويي كه همين جمعه بيايد  مهدي(عج)

 

 

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه

گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم


گفتا که روز وصل را در انتظارم

 

 برای دیدن تصویر روی آن کلیک کنید:

 

 

 

 

نامه یک دل عاشق  برای امام زمان این نامه ی یک بچه ای است که به امام زمان نوشته برای دیدن نامه روی آن کلیک کنید:

 

 

 

 

 


نامه ی  یک مادر به مام زمان:

 

سلام امام زمان




منم فرشته بنده گنهكار خدا.هروقت مشكلی ودردی دارم رو به خدا وشماها
میارم.امام زمان امیرضام میشناسی امیررضام 5 سالشه یعنی تازه 5 سالش

شده.امیررضام دیدی كه چقدر خوشگل وزیباست امام زمان اینهم می دونی كه
امیرضام دوساله كه حرف نیم زنه شبها نمی خوابه غذا كم می خوره نمی دونم

چشه.امام زمان خیلی بنده بدی ام.امروز به آخر خط رسیدم دارم بال بال می
زنم نمیدونم كجا برم ولی امام زمان می دونم كه جز درگاه شما امامان معصوم

جایی ندارم برم.امام زمان امیررضام یك هفته اس كه بی قراره می دوه گریه می
كنه غذا نمی خوره امام زمان می دونی امیررضام نمی تونه بگه چشه امام زمان

می دونه كه امیررضام بیمه امام رضاست می دونی كه من 4 سال مهمون پدرت امام
رضا بودم.من مادر گنهكارم كه نماز نمی خونم بچه ام بجای من تنبیه نكنید

بچه ام شفاش بدین بذارید بچه ام خواب آروم داشته باشته بذارید كه پسرم
شبها وقتی سرش رو بالش می ذاره می خوابه یعنی فوری می خوابه نه اینكه

اینقدر اعصابم رو خرد كنه كه مجبور بشم بزنشم الهی دست مادرش بشكنه امام
زمان بحق آبروی مادرت بحق آبروی امام حسین تو همین ماه عزیر شفاش بده امام

زمان مطئمنم كه معچجزه ای میشه اونم تو همین ماه عزیز امام زمان به چی
قسمت بده به سر شكسته وخو ن آلود پدرت علی به آبروی فاطمه به تولد امام

حسن كمكم كن شفای پسرم رو از تو می خوام آقا بدار پسرم بیاد جمكران بیاد
تو راه امام حسین وقتی محرم میشه اونم زنجیر بزنه اون طبل وسنج بزنه اونم

سینه بزنه خدایا كمكش كن به آبروی امام زمان .امام زمان امیدماول به خدا
ودوم به شما آقاست.امروز خیلی داغونم سركار نشستم وبی قرار سرم داره از

درد می تركه نمی دونم چكار كنم .خدایا كمك كنم وصبر وتحمل بهم بده.آقاجون
این دردل یك مادر یك مادر عاجز وازهمه جا رانده فقط به زیبایی وكم سن

وسالی پسرم رحم كنید


پاورقی:
این نامه رو مادر عزیزی در کامنتهای وبلاگ نوشته بود که من رو دگرگون کرد.در این شبهای عزیز هم امیر رضا و هم عزیزانی مثل امیر رضا رو دعا کنیم انشاالله امام زمان به خاطر احترام مادرش فاطمه زهرا شفای همه مریضا رو از خدا بگیره. آمین

 

 

 

شعری برای یار:

 

 


گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!

گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بی‌نشان است!

گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!

گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است

گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است

 

 

 

مي ايد از دور ,مردي ســــواره    
                     
                    برمــركب عشق, چون ماهپــــــاره  

 والشمس رويش, والليـل مويش    
                     
                   گلها همه مســــــت, از رنگ و بويش 

 عمامه بر سر, مثل پيمبـــــر (ص)    
                     
                   دربازوانــش نيروي حيــــــــــــــــدر(ع)  

 ازپاي تاسر در شور و شين است  
                     
                   برق نگاهش مثل حســــين(ع) است 

 مي ايد از دور خوشــــبو تر از ياس 
                        
                   در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)  

 القصه اين مرد اميد دلهاســـــــــت 
                
                   خوشبو تر از ياس فرزند زهراست(س)

 

 

 

 

عاقبت او ظهور خواهـــــــــــد كرد 

                              خاك را غرق نور خواهد كرد 
 
روزي از اين كوير. اين برهـــــــــوت  
                                                                                                
                         ابر رحمت عبور خواهد کرد                                                                                             

دل مارا كه خشك و پژمرده است 
                              
                              همــــچو باغ بلور خواهد كرد                                                     

آه مي آيد او كه لبخنــــــــــــــدش                                                                                             
    
                             عاشقان را صبـــور خواهد كرد

سينه ها را ز كينه خواهد شست                         

                             غصه ها را بدور خواهـــــد كرد

آه سوگند ميـــــــــــــــخورم ايدل                                                   
                             
                            عاقبت او ظهور خواهــــــد كرد 
 

 

 

 

 در انتظار وصل تو عمرم تمام گشت

                                       بس روز و شب گذشت و بسی صبح شام گشت

          اما نشد خبر ز تو ای مهدی عزیز

                                           بازآ که غرق خون ، دل هر خاص و عام گشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي............چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي


 

خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن..............خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي


 

براي ما که خسته ايم نه ؛ ولي................................براي عده اي چه خوب شد نيامدي


 

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام.......................دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هنوزم انتظارو انتظار است        هنوزم دل به ســيــنـــه بي قرار است


 

هنوزم خواب ميبينم به شبها    همان مردي که بر اسبي سوار است


 

همان مردي که جمعه آيد روزي ...    و اين پايان خوب انتظار است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين جمعه هم گذشت...


 

يک روز جمعه


 

کسي آرام مي آيد


 

نگاهش خيس عرفان است


 

قدمهايش پر از معنا


 

دلش از جنس باران است


 

کسي فانوس بر دستش


 

مثال نور مي آيد


 

اميد قلب ما روزي مثال نور مي آيد


 

اللهم عجل لوليک الفرج

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرزو هايم زير انبوهي از خاکستر


 

هنوز نفس مي کشد


 

هنوز شعله ورند


 

نسيم مهرباني تو کدام جمعه مي وزد


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در انتظار ديدنت همه دلها بيقرارند


 

اي تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار


 

 


 

 


 

 


 

ما معتقديم که عشق سر خواهد زد


 

بر پشت ستم کسي تير خواهد زد


 

سوگند به هر چهارده آيه نور


 

سوگند به زخم هاي سرشار غرور


 

آخر شب سرد ما سحر مي گردد


 

مهدي به ميان شيعه برمي گردد


 

 


 

 


 

 


 

دل پريشونم پريشونم که اربابم نيومد     بعد عمري عاشقي حتي يه شب خوابم نيومد


 

آسمون عصراي جمعه مثل من بهونه گيره      بارون گريه باهام حرف ميزنه که خيلي ديره


 

 


 

 

 

 

مـــــه مـــن نقاب بگشا ز جمال کبریایی   ...   که بتــــان فرو گذارند اســـاس خــودنمایی

شده انتظارم از حد چه شود زدر درآیـی   ...   زدو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای مدنـی برقع و مکی نقاب   ***   سایه نشیـن چنــد بود آفتاب

گر مهی از مهر تو موئی بیار   ***   ور گلـی از بـــاغ تو بوئی بیار

منتـظـران را به لب آمد نفس   ***   ای ز تــو فـریاد بـه فریاد رس


اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

دعا واسه ظهور اقا امام زمان فراموش نشه التماس دعا

 

 

 

 

 

جمعه يعني شوق،يعني انتظار        جمـعــه يعنـي طاق ابروي نـگار

جــمـعه يـعنـي غـروب غصه دار        جمعه يعني مهدي چشم انتظار

جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبيب        در قــنــوتش ياد ما دارد حبـيــب

كـاش روزي بـه دست دلـبـــــرم        ســـايه پـرچم بيفــتـد بــر سرم

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

 

 

 

 

 

 

 

ای پـــادشــه خـوبـان داد از غـــــم تـنــهـــایی

دل بـی تو به جان آمد وقت است که بازآیــی

مشــتــاقـی و مهجوری دور از تو چنانـم کرد

کــــز دست بـخـواهـد شـد پـایـاب شـکـیبـایی

 

 

 

 

 

 

 

قرص کامل ماه ... از آسمان طلوع کن...

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی     ***    چه بــغـض ها که در گلو رســــوب شد نیامدی

حـریر آتشـــین ســخن تبر به دوش بت شــکن     ***    خـــــدای ما دوباره سنگ و چـــوب شد نیامدی

تـــمام طول هـــفته را به انتـــــظار جـــمعه ام      ***   دوبـاره صــبح ظهر عصرنه غروب شد نیــــامــدی

 

 

 

 

 

 

گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام          بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام

گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن          بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام

از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران          با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام

پـــــرده بردار از رخ زیـــــبا که مشتاق تـــــوام           آن رخ زیـــــبـا ندیــــــده، والــــه و دیــــوانه ام

پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو           منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام

در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی           باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام

همچون من هرگز نباشـد بردرت پیمان شکن            لیــک با الــــطاف غــیر از تو، شـها !بیگانه ام

چون که لطف توست تنها ضامن رســوایی ام           ور نـــه آن گــردم که افشـــان در دل ویرانه ام

انتـــظارت بیش از حــد شد، تحمل تا به کی؟           آفتـــابـا! بـــــهر دیـــــدار رخـــــت پروانـــــه ام

والــــــه و شــــیدا و مـستم لیک، محتاج توام

یک نــــظر بر من نــــــمـا، ای عارف فرزانه ام!

 

 

 

 

 

 

گيرند همه روزه و من گيسويت

جويند همـه هلال و من ابرويت

از جـمله ايـن دوازده مـاه تــــمام

يک ماه مبارک است آن هم رويت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*انتظار*

هر جـمعه کــه میــگذرد از کـنـار مـن

افــزوده مــیشود بـه تب انتـــظار مـن

هر صبحدم که میدمد از مشرق آفتاب

دارم امـیــــد اینکــه بیــاید نـگـار مــن

عمــرم کــفاف دیـدن روی تــرا نـــداد

باشـد که بـعد من گذری بر مـزار من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني 
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني

 
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست
شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني


كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني


 

 

 

 

به نام آفریننده انتظار

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

به امید ظهور




به نام خالق انتظار


آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم
می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد
اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم
برگشتنت در قلب های مرده مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم
در باور کوتاه این مردم نمی گنجد
وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم
آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن
در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم
کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

به امید ظهور




پی تو در خلوت تو، شب همه شب بیدارم
ای سفر که من چشم به راهت دارم
خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید
چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم
که برای من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از این پنجره ها بیزارم
جان من، هدیه ناچیزی تقدیم شما!
گرچه در شأن شما نیست، همین را دارم
کاش می شد در این حلقه، شبی از شب ها
دست در دست تو ای خوب ترین بگذارم
من که تا عشق تو باقی است، زمین گیر تو ام
لا اقل لطف کن از روی زمین بردارم

به امید ظهور

 

 

 

 

پر از بهار و پر از گل شده است چـشمانم

 

بـیا که دشت تغزّل شده است چشمانم

 

به کوچه باغ حضور، ای مسافـر خورشید!

 

عبور سبز تو را، پل شده است چشمانم

 

زِ اشـک دیـده، چــراغـان نمــوده راهـت را

 

چـقـدر اهـل تجـمل شده است چشمانم

 

بـیــا کــه سـیـل روان سرشک مــی گویـد

 

بدون صبـر و تحمل شده است چشمانم

 

بیا که آب شده است جامه های برفیِ ما

 

بیا که باغ پر از گل شده است چشمانم

 

کـدام جـمـعــه، کدامـین سمات می آیی؟

 

پـر از دعای توسل شده است چشمانم

 


 

تقدیم به عاشقان دلسوخته

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:2  توسط آرش  | 

احادیث گرانبها از معصومین علیهم السلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 18:17  توسط آرش  | 

اعمال شب ‌های قدر

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:56  توسط آرش  | 

دل نوشته ها برای امام زمان اس ام اس

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 17:24  توسط آرش  | 

معجزات امام زمان(ع)

 

براي ديدن اين موضوع بر روي ادامه ي مطلب كليك كنيد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:3  توسط آرش  | 

داستان داستاني از امام علي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:26  توسط آرش  | 

داستان هاي قرآني

 

 

براي ديدن اين موضوع بر روي ادامه ي مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:12  توسط آرش  | 

داستان هايي از امام زمان

حكايت هايي از امام زمان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:55  توسط آرش  | 

همه چيز در باره ي امام زمان

ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در ........

 

 

براي ديدن اين موضوع بر روي ادامه ي مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:38  توسط آرش  | 

احاديث از امام زمان

 

براي ديدن اين موضوع بر روي ادامه ي مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:30  توسط آرش  | 

زندگي نامه ي امام زمان

بسم الله الرحمن الرحيم


 " اللهم کن لوليک الحجـة بن الحسـن صلواتک عليه و علي آبائـه في هذه السـاعه و فـي کل  ساعة ولياً و حافظاً وقائداً وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا  و تمتعه


فيها طويلا "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:24  توسط آرش  | 

اخبار

عضویت در گروه منتظران

برای عضویت در گروه منتظران ودریافت ایمیل از ما به آدرس زیر بروید:

http://groups.yahoo.com/group/montazeranmahdi14

 

باتشکر فراوان از شما وبه امید ظهور آقا امام زمان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 7:33  توسط آرش  | 

ثبت نام در گروه منتظران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:23  توسط آرش  |